تبلیغات
کهکشان دوستی - قسمت 2 جمع دوستانه
ما دخیا کهکشان دوستی رو ساختیم کهکشانی که نابودیش غیر ممکنه

قسمت 2 جمع دوستانه

پنجشنبه 10 تیر 1395 10:18 ب.ظ

نویسنده این مطلب: آنیسا
سسسللللاااااااممممممممم به همه ی شما خوشگلا.ببخشید دیر گذاشتم آخه باید نظرات 30 تا می شد.این بار برای قسمت 40 نظر.

از زبون آنیسا:

صبح قرار بود با دوستام برم اسکیت و باهم برنامه ی اردومون رو بچینیم.

لباس کوتاه سفیدم رو با شلوار 90 سانتیم رو پوشیدم و جلقه ی کوتاه تر از لباسم رو که هم مدل شلوارم بود و تنم کردم. اسکیتام رو پام کردم و هنذفریم رو گوشم کردم و آخر سر کلاهم و سرم کردم.

توی راه همینطور اسکیت سواری می کردم و به آهنگ گوش می دادم و چشمام رو بسته بودم و جلو می رفتم و توی رویاهای خوش بودم تا اینکه با یکی برخورد میکنم و میوفتم زمین.خیلی محکم لیز خوردم و سرم به شدت درد می کرد چشمام رو باز کردم ولی هیچکی رو ندیدم ولی پس از چند ثانیه آنتونی رو دیدم که مثل من ولوووووو شده.سرم به شدت درد می کرد می خواستم از درد جیغ  بزنم ولی زبونم رو گاز گرفتم که جلوی اون نقصم رو نشون ندم.

آنتونی:ههههوووییییی.جلوتو نگاه کن. بلد نیستی اسکیت سواری کنی اسکیت سواری نکن.نه اینکه چشاتو ببندی.

من:نخیرم خیلی هم خوب بلدم اسکیت سواری کنم ولی شما انگار این فرهنگ رو یاد نگرفتید که وقتی یکی داره اسکیت سواری میکنه بری اونور.متاسفم واقعا.بهتره این فرهنگ رو یاد بگیری

آنتونی:بحث با تو بی فایدس نه تنها تو بلکه تمام دخترا باهاشون نمیشه بحث کرد چون به هیچ وجه قانع نیستید.

من:ساکت.داری زیاده روی می کنی.هزاران پسر به یه تار موی یه دختر نمی رسه.بحث با تو بی فایدس.

آنتونی:اینو نگی چی بگی. حرف منو هی تکرار کن باشه؟خودتو جمع کن که داری از سر درد زبونت رو گاز میگری

من:نمی شنوم.ی میگی

بعد هنذفریم رو دروردم و خودمو طوری جلوه دادم که نمی شنوم

من:چی میگی؟فقط لبات داره تکون می خوره.آهنگه خیلی باحاله

آنتونی یه خنده ی تمسخر آمیز به من زد  و پا شد و کلاهش رو سرش کرد و دستش توی جیبش کرد و رفت.

خخییییییلللللللیییییی اعصبانی شده بودم.اصلا باورم نمی شد که باید کل اردو رو با چنین آدمی بگذرونم.خودمو کنترل کردم.حوصله ی جر و بحث با اون رو نداشتم و پا شدم که برم به طرف پارک.با سرعت جت رسیدم به پارک و دوستام یه جا جمع شده بودن.

میساکی:بالاخره اومدی.بدوبدو بیا تو جمع

ویونا:یه خبر عالی دارم.گروه ما 12 نفر شده.

من:براچی؟

ویونا:دیروز که ریما نیومده بود درست؟ بعد شیل هم توی هیچ گروهی نیوفتاده بود . خانم اسپرز اون دوتا رو گذاشت توی گروه ما

من:ووواااییییی.عااااالییییییییی شد.دم خانم اسپرز گرم.حالا ریما کو

ارورا:اوناهاش.داره میاد.

ریما هم بعد از من اومد و اینطوری جمعمون تکمیل شد.رفتیم کلی خوراکی گرفتیم و به سمت پیست حرکت کردیم.وقتی توی پیست رو دیدم چشام 4 تا شد.

من:ب بچ بچه ها اون جارو

میساکی:چی شده ؟ وااای اونجا ؟نه؟

پسرا هم توی پیست بودن.من دیگه نمی تونستم برم جلوی آنتونی چون یه سوتی گنده داده بودم.

هایچین:اینطور که معلومه باید با اونا اسکیت کنیم.

من:عمرا.آهای شما ها . خوشیتون کافیه.بیاید بیرون. نوبتی هم شده نوبت دختراس

ریوگا:ما تازه اومدیم. مشکلی نداریم شماها بیاید ها؟

من:نه پ مشکل داشته باشید؟خودمون می دونیم که نباید داشته باشید.ولی ما مشکل داریم.

آنتونی:نخیر ما از اینجا تکون نمی خوریم.

من:نمی خورید؟

آنتونی:نه

باشه پس مسابقه میدیم 3 نفر از دخترا 3 نفر هم از پسرا. زود انتخاب کنید.هرکی زودتر به آخر پارک برسه.

از دخترا من و ریما و ویونا انتخاب شدیم از گروه پسرا،آنتونی،ریوگا و شیل انتخاب شد. مسابقه شروع شد. با سرعت جت شروع به اسکیت سواری کردیم.رسیدیم ولی اونا برنده شدن.

آنتونی:خیلی آسون بود

ریوگا:از آب خوردن آسون تر بود

من:خودمون خواستیم نبریم وگرنه الان ما اینجا بودیم و شما همون اولا.بریم بچه ها.

رفتیم به طرف صندلی ها.از همه معذرت خواهی کردیم و کلی برنامه برای اردو چیدیم. بهترین خصوصیت اردو این بود که هرچی می تونستیم ببریم ولی بدترین چیزش آنتونی و داداشم بود.


میدونم بد شد. ببخشید. قسمت بعد امیدوارم جبران کنم.قسمت بعدی قسمتیه که میرن اردو.. ببخشید بابت بد شدن این قسمت.آخه امتحان دارم. بازم میگم.ببخخششییدد




دیدگاه : نظر برای ادامه دارم
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 تیر 1395 10:47 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30