تبلیغات
کهکشان دوستی - قسمت 5 جمع دوستانه.
ما دخیا کهکشان دوستی رو ساختیم کهکشانی که نابودیش غیر ممکنه

قسمت 5 جمع دوستانه.

سه شنبه 5 مرداد 1395 05:03 ق.ظ

نویسنده این مطلب: آنیسا
سلام.اینم قسمت 5
برای ادامه 50 تا نظر

ریما:

چند ساعتی بود که آنیسا و آنتونی غیب شده بودند.ما هم هنوز توی اتوبوس منتظر خانم اسپرز بودیم آخه هنوز اتوبوس اونا نرسیده بود و اگه خانم اسپرز می فهمید که اون دو نفر گم شدند بیچاره می شدیم.همه جاها رو گشتیم ولی اثری از این دو نفر نبود.توی نگرانی شدید بودم که تلفن من زنگ خورد. همه به من شیرجه زدن خیلی خوشحال بودیم ولی شادیمون تبدیل به گریه شد.هممون فکر کردیم آنیسا و یا آنتونی زنگ زدن ولی دیدم خانم اسپرز زنگ زده.

من:اامم.سلام.کاری داشتین؟

ویونا:ریما با خونسردی صحبت کن که خانم اسپرز نفهمه.خیلی با آرامش.

خانم اسپرز:سلام.مثل اینکه رسیدین و دارین خیییییییللللیییییی کیف می کنین.

من:بله.خیلی اینجا خوبه.حالا شما کی می رسید؟

خانم اسپرز:ما خیلی نزدیکیم و به زودی می رسیم.خوشی هاتون رو برای ماهم بزارید.حدودای 10 ،15 دقیقه ی دیگه می رسیم.

من:15 دقیقه ی دیگه!!!!!

خانم اسپرز:چی شد؟خیلی دیره؟.نترس خیلی زود می گذره.

من:بله خیلی دیره!!خب خوش باشید.می بینمتون.

15 دقیقه ی دیگه رو شنیدیم همه پهن زمین شدیم.اگه خانم اسپرز می فهمید همه بدبخت می شدن.خود آنیسا و آنتونی از ما بدبخت تر میشدن.چون امکان اخراجشون حتی بود.

هایچین:حالا چیکار کنیم؟اگه فکری به ذهنمون نرسه آنیسا و آنتونی اخراج میشن.

بعد از چند دقیقه سکوت....

من:فقط یه راهی هست که اونا اخراج نشن.

شیل:چه راهی؟؟!

من:هاچین

شیل:هایچین؟آره آره اون می تونه. فکرت عالی بود.دمت گرم

هایچین:من چی؟نکنه...من اینکاره نیستم؟اصلا.

همه حمله ور شدن به هایچین.هایچین چون دختر خاله ی آنیسا بود یه شباهتی به اون داشت و ما میتونستیم تا اون موقعی که برگرده اون رو جای آنیسا جا بزنیم و هروقت خانم اسپرز آنیسا رو خواست هایچین بره و وقتی خود هایچین رو خواست خودش میره.

رفتیم از توی ساک آنیسا لباس درووردیم به زور به هایچین دادیم تا بپوشه.کلاه آنیسا رو هم سرش کردیم تا شبیه آنیسا بشه.حالا مونده بودیم کیو جای آنتونی بزاریم.بعد از تلاش ها به ریوگا رسیدیم چون قد این دو نفر مثل مثل همه و یه ته چهره ای دارن.ریوگا به هیچ وجه راضی نمی شد و ویونا هم دیگه اعصبانی شده بود:

ویونا(با اعصبانیت فراوان):ریوگا انگار ما داریم برای خودمون این کارو می کنیم.فقط به فکر خودت باش خب.واقعا این نشون دهنده ی شخصیتته.

ریوگا:شخصیتم خیلی هم عالیه.بعدشم داشتم باهاتون شوخی می کردم.

بعد الکی زد زیر خنده و تا لباسای آنتونی رو پوشید اتوبوس خانم اسپرز اومد.

ما هم سریع شروع به الکی خندیدن کردیم.

خانم اسپرز:معلومه از گروه هاتون راضی هستید.خب امروز رو همین جا می خوابیم.

پس آنتونی و آنیسا کوشون؟

آنیسای الکی(هایچین):بله خانم اسپرز.

خانم اسپرز:وا صدات چرا اینطوریه؟چیزی شده؟

آنیسا(هایچین):نه.هیچی ریو...ام آنتونی سرما خورده بود بعد به منم سرایت کرد.

خانم اسپرز:خخخخخخ.صدات خیلی شبیه هایچین شده.راستی هایچین کو؟

آنیسا(هایچین):امم رفت با لایتو اینجا رو بگرده.الاناست که پیداش شه.کاریش داشتین؟

خانم اسپرز:نه.دیدم اینجا نیست نگران شدم. فردا حرکت می کنیم طرف رودخونه و جنگل.

آنیسا(هایچین):چچچچیییییییییی؟فردا!! خیلی زود نیست

خانم اسپرز:نه مگه چیزی شده.

آنیسا(هایچین):نه نه. می خواستیم اینجا بیشتر بمونیم.من برم پیش بچه ها.

هایچین اومد طرفمون و خبرو بهمون داد.اون موقع هنوز اون دو نفر نیومده بودن و ماهم نمی دونستیم از کجا رفتند.




دیدگاه : نظر های شما
آخرین ویرایش: دوشنبه 22 خرداد 1396 10:06 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30