تبلیغات
کهکشان دوستی - قسمت 8 رمان جمع دوستانه
ما دخیا کهکشان دوستی رو ساختیم کهکشانی که نابودیش غیر ممکنه

قسمت 8 رمان جمع دوستانه

پنجشنبه 18 خرداد 1396 06:07 ق.ظ

نویسنده این مطلب: آنیسا
اینم قسمت 8 پس از سال ها و قرن ها
بپرین ادامه


بازی شروع شد...
بازی اول ریما بود و یه پسر کوچولو موچولو
پسره خیلی ریز بود.همین که ب نظرم تونست بیاد تو زمین و راکتو بگیره خیلیه
من: میگم وجدانن چجوری راکتو گرفته!
هایچین:فهمیدی به منم بگو.خب این بازیو ک ریما میبره
من:مشخصه.
بازیو ریما شروع کرد پسره دریافتش کرد:
-واااااای.هایچین توهم دیدی.فسقل بچه چه زوری داره
هایچین:
پسره خیلی زورش زیاد بود سرعتش هم خیلی بالا بود.ولی خداروشکر ریما تونست ازش ببره.یه برد واسه ما
بازی بعدی بازیه ویونا بود.برخلاف رقیب ریما این دفعه ی پسر خییلی بزرگ رقیب ویونا شد.
من: اینا تعادل ندارن!!؟ ن ب اون ریزی ن ب این درشتی!
ارورا:عجب غولیه این یارو...
این بازی هم ب نفع ما تموم شد.ویونا سریع تر از اون غوله بود.
بازی بعدی بازی هایچین بود.انقدر که جیغ زده بودم صدام بالا نمیومد.بعد هایچین نوبت من میشد.یعنی منو و ویلیام.
من:الان یه دیو میاد..
ریما:یا یه مورچه
رقیب هایچین برخلاف نظرمون متعادل بود هیکلش.
خب و دوباره یه برد دیگه...
هایچین برد ازش...
من:نمیدونستم انقدر راحت ازشون میبریم
هایچین:چی چیو راحت میبریم
جونمون درومد بردیم تا حالا ازشون
من: خب حالا
تو همون وقت استراحت سرم ب شدت درد گرفت.شانس میگم که هیچ وقت ندارم
حالا وقتش بود سرم درد بگیره.
رفتم از توی کیفم دوتا قرص مسکن خوردم که بهتر شم.ولی تا اونا برن پایین فک کنم جون دادم:|
ب هر زحمتی خودمو سرگرم کردم که یادم بره.خودمو گول میزنم تو این جور مواقع
خلم دیگه...
ولی باید بازیو میبردم.اونم وقتی پایه اون خونه درختی و باخت ویلیام وسط باشه.
بالا خره بازی شروع شد.دو ست اولو بردم.نمیدونم چرا انقدر ویلیام بیخیال بود.همینش خیلی میرفت رو مخم.بعد اون دو ست که بردم بازی تغییر کرد.نمیدونم از چه شیوه ی عجیبی استفاده کرد که من نمیتونستم امتیاز بگیرم دیگه.یه امتیاز دیگه میخواست که برنده شه.فقط یکی.منم روبه مرگ.سرویسو زد میخواستم برش گردونم ک سرم گیج رفت و دیگه غیر از سوزش چیزی نفهمیدیم.
چشامو باز کردم دیدم توی تختم و دستم باند پیچیه و سرم وصل کردن بم.
ویونا:بالاخره بیدار شدی.چرا نگفتی که سرت درد میکرد؟!
ریما:الان خوب شد ناقص شدی؟!
من:چی شده اصلا؟!
اصلا شوت بودم.مث منگلا داشتم بشون نگا میکردم
ارورا:نه انگاری پاک قاطی کردی
هایچین:چرا اینجوری شده آنیسا؟!!!
من:چی شد خب.چرا دستمو بستین؟ سرم واس چی چیه؟! اصلا چرا من اینجام؟!
میساکی:بابا سرت درد گرفت افتادی زمین بعد توپ ویلیام خورد ب مچت.فک کنم پیچ خورده.
سرت هم چند وقتی درد میگیره و گیج میره.قندت هم افتاده بود.
من:دیگه بگو مردم.
میساکی:ی همچین چیزی
بعد از کلی حرف زدن یادم اومد چ خبر بود
من:خدا بگم این ویلیامو...
ویلیام با شتاب فراوان اومد تو اتاق نزاشت حرفمو کامل بزنم.
ویلیام:خوبی؟!!!؟؟؟ چطوری؟!! ببخشید.نمی خواستم اینجوری شه.حالت خوبه؟؟؟!
من:وووو.چته انقدر هولی.کور نیستی که.میبینی خوبم:|
میساکی:بچه ها بهتره ما بریم بیرون فکر کنم اینجا نمونیم بهتره.
همه با یه لبخند که معنیشو میفهمیدم رفتن بیرون.
من:هعیییییییی.کجا رفتین؟ منحرفا:|
ویلیام:بخواب.سرت درد میکنه؟
من:واای.نه
تو ذهنم گفتم بزار ی کم اذیتش کنم ب جای اون همه کلفتی که کردم.
من:آییییییییییییییی.
بعد خودم زدم به دست دردو و سر درد
ویلیام:چی شد؟! کجات درد میکنه؟ آنیسا!! 
ببخشید.نمیدونستم سرت درد میکنه.چرا نگفتی؟؟!
از عمد نزدم به دستت
من:میدونم.یکم واسم آب بیار
ویلیام:چشم
بدو رفت بیرون آب بیاره.منم از فرصت استفاده کردم و بعد از کلی قهقهه با آلوچه دستمو مثل کبوداکردم.
خیلی طبیعی شد بعد خودم و زدم به درد تا اون بیاد ضایع نشه.
ویلیام ب سرعت اومد تو اتاق.اومد کنار تخت لیوانو نزدیک لبم کرد تا بخورم
میخواستم بش بگم چلاق نیستم دیدم الان باید وانمود کنم چلاقم.آبو خوردم.قیافم مظلوم کردم بعد با ناز و عشوه گفتم:
من:ویلییاااام
ویلیام:جانم..
من:میشه بری چند تا چیز واسم بخری؟!
ویلیام:بگو عزیزم.
داشتم آتیش میگرفتم.انقدر بدم میومد اینجوری یکی بم بگه.ولی در نهایت خودمو کنترل کردم.یه لیست دراز از خوراکی هایی که میخواستم دادم بش.
بیچاره چشاش ده تا شد
ویلیام:میگم ب نظرت...
من:نه زیاد نیست.خب من اینا رو میخوام
ویلیام:از هرکدوم 6 تا؟؟؟!!!
من:تک خور نیستم.
ویلیام:به نظرت زیاد نیس؟!!!
من:اصلا نمیخواد.بدش من.
ویلیام:نه نه .میخرم.تو بخواب
من:مرسی.
ویلیام رفت بیرون.منم که دیگه از خنده منفجر شدم.وااای.انقدر کیف کردم.خییلی حال داد.ولی خیلی ناز و عشوه اومدم تا مظلوم باشم.کلی نقشه واسش کشیده بودم به جای اون همه اذیتی که کرد بم...




دیدگاه : نظراتون برای این قسمت^^
آخرین ویرایش: دوشنبه 22 خرداد 1396 10:08 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30